ضد دختر
zeddedokhtar

 سلام .. چه طوريد ؟
هي بگو دخترا بي وفا هستن.... آخه كي قبول ميكنه
خوب بريد ادامه مطلب رو بخونيد شايد باورتون شد
البته شرح حال خودم نيستااااا
   
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم تیر 1389ساعت 2:0  توسط مهدی  | 

سلام سلام

چه طورید ؟ بالاخره غیبت کبری تموم شد

حالا بعد از چند وقت آپ کردم برین تو ادامه مطلب بخونید و بخندید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم فروردین 1389ساعت 12:31  توسط مهدی  | 

سالام بالا لر  چه طورید ؟ خوبید ؟ خوشید ؟ سلامتید ؟ و از این حرفا

تو این مدت بهتون خوش گذشت ؟ به منم خیلی خوش گذشت

تشکر می کنم از بعضی هاتون که میومدین و فوش های قشنگتون حالمو می گرفتین  آهاااااااااااااااااااان راستی آقا پسرا حواستون باشه فوش ندین جمع مردونه نیست  خانوما ناراحت میشن

خیلی ها ازم پرسیدن چرا ضد دختر می نویسی باید بگم هیچی  الکی ... واسه خنده...  موضوع گیر نیاوردم ضد دختر رو انتخاب کردم

خب دیگه خوبی بدی  ( البته بدی که نکردم . همش خوبی بوده  ) حلال کنید . من تا چند وقت نیستم . یعنی داریم واسه همیشه میایم ایران اونم بعد از دوسال ( البته تو این ۲ سال چند بار ایران رفتیم )

تا ۱ ماه شاید نتونم بیام نت  ولی سعی می کنم زودتر بیام و آپ کنم . راستی یه نظر سنجی گذاشتم برید نظر بدید

می دونم دوری من واسه شما چقدر سخته ولی دیگه کاریش نمیشه کرد

حالا دیگه گریه نکنید  زود میام

خب . کاری چیزی ندارید ؟

وبلاگ ضد دختر

جایی برای با جنبه ها

هه هه هه

تا آپ های بعدی بای بای

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 15:10  توسط مهدی  | 

سلام سلام

چه طورید ؟ ببخشید این چند وقت نتونستم آپ کنم

حالا یه آپ کردم ببینید

بابا موتور سوار

اینم یه مادر و دختر که موتور بابا رو پیچوندن و تصمیم دارن با این موتو به سفر دور دنیا برن  آخه خاله قزی هر کسی را بهر کاری ساختن نه این که موتور بلند کنی بیای تو خیابونا...... نه دلم براش سوخت اگه این مسئول های ما روندن موتور رو برای خانوما  آزاد کنن خانوما دست به عقده ای بازی نمیزنن

تاآپ بعدی

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 13:51  توسط مهدی  | 

سلام سلام سلام

خوبید ؟ خوشید ؟ سلامتید ؟

راستی فرا رسیدن ماه خیر و برکت رو به همه تبریک میگم

تو این چند روز واسه همتون دعا کردم از خدا خواستم به همتون یه عقل درست و حساب بده  

ای بابا دوباره بی جنبه بازی در آوردین ؟ باشه شوخیدم

بعد از چند روز بالاخره آپیدم ...

آپ با حالیه . برید ادامه مطلب بخونید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 0:5  توسط مهدی  | 

سلام سلام

چیه بد نیگاه میکنید ؟

حالا یه بار ضد خدتون نبود ناراحت شدین ؟

عیبی نداره برید ادامه مطلب بترکید

...

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 15:47  توسط مهدی  | 

سلام

ماشالا با نظرایه خوشگلتون تو پست قبلی حالمو گرفتید

ولی باشه یه آپه باحال کردم برید تو ادامه مطلب بخونید ...

فقط بخونید بخندید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 10:53  توسط مهدی  | 

اگه باز نشد روش کلیک کنید .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 12:21  توسط مهدی  | 

سلام به همگی

امروز با یه آپ باحال اومدم

راستی آقا پسرا کجا هستن ؟ چرا تو وبلاگ ۹۹ درصد دختر میاد ؟

خوب حالا برید تو ادامه مطلب بخونید.....

..

..

یه کم زیاده ولی خیلی باحاله ....

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 15:26  توسط مهدی  | 

برید تو ادامه مطلب بخونید ....

...

...

راستی کسی ناراحت نشه هاااااااااااااااااا

فقط واسه خنده


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 12:57  توسط مهدی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 11:39  توسط مهدی  | 

بووووووووق

- مستقیم ؟

- کجا حاج خانوم ؟

- مستقیم میدون ولیعصر ...

- بیا بالا

- یه خانوم چادری با پسرش سوار میشن ....

- میشینن عقب... یه خانوم دیگه هم میشینه پهلوشون ... دوتا آقا هم روصندلی جلو....

- مامان من بستنی می خوام

- پسرم من یک ساعت پیش برات بستنی خریدم !!

- نه خیرم من بستنی می خوام

- عزیزم بهونه نگیر الان میریم خونه

 - مامان اگه برام بستنی نخری رفتیم خونه به بابا میگم دیشب چی کار کردی ...!!!

- پسرم بذار پیاده شیم واست بستنی می خرم ...!

- نه من الان بستنی می خوام ...

- آخه الان که نمی شه یه کم صبر کن ...

- من الان الان الان می خوام بدو ...

- حالا که اینجوری شد اصلا نمیخرم

- باشه منم به بابا میگم دیشب جلوی مهمونا گوزیدی ..!!

...........

...........

- یکدفه همه رو به زنه میکنن میزنن زیر خنده

- زن بدبختم از شدت خجالت شیش تا رنگ عوض میکنه به راننده میگه نگه دارین و کرایشو میده

- ماشین هنوز واینستاده بود که خانوم دست بچشو می گیره و میخواد از ماشین پیاده شه در باز میکنه که یه موتوری میاد میزنه در عقب ماشینو میکنه

- راننده هم شاکی پیاده میشه و وسط خیابون داد میزنه :

- آخه خواهرم منم میگوزم . شما هم میگوزید . همه میگوزن !! این دلیل نمیشه که برینی به ماشینه من !!!!!!!!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 11:47  توسط مهدی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 14:42  توسط مهدی  | 

مامان خسته از سر كار مياد خونه و علي كوچولو ميپره جلو ميگه
سلام مامان
مامان-سلام پسرم
علي كوچولو-مامان امروز بابا با خاله سهيلا اومدن خونه و رفتن تو اتاق خواب و در و از روي خودشون قفل كردن و....
مامان-خيلي خوب عزيزم هيچي ديگه نميخواد بگي، امشب سر ميز شام وقتي ازت پرسيدم علي جان چه خبر بقيه اش روجلوي بابا تعريف كن

سر ميز شام پدر با اعتماد به نفس در كانون گرم خانواده مشغول شام خوردنه كه مامان ميگه :خوب علي جون بگو بيبنم امروز چه خبر بود
علي كوچولو-هيچي من تو خونه بودم كه بابا با خاله ....
بابا-بچه اينقدر حرف نزن شامتو بخور
مامان-چرا ميزني تو پر بچه بذار حرف بزنه ...بگو پسرم
علي كوچولو-هيچي من تو خونه بودم كه بابا با خاله سهيلا اومدن و رفتن تو اتاق خواب و..
بابا-خفه شو ديگه بچه سرمونو بردي شامتو بخور!
مامان-به بچه چي كار داري چرا ميترسي حرفشو بزنه....بگو علي جان
علي كوچولو-هيچي من تو خونه بودم كه بابا با خاله سهيلا اومدن و رفتن تو اتاق خواب و در رو از رو خودشون بستن. منم رفتم از سوراخ در نيگا كردم ديدم كه ....
بابا-تو انگار امشب تنت ميخاره! برو گمشو بگير بخواب دير وقته.
مامان-چيه چرا ترسيدي نميذاري بچه حرفشو بزنه؟ نترس پسرم، بگو
علي كوچولو-هيچي من تو خونه بودم كه بابا با خاله سهيلا اومدن و رفتن تو اتاق خواب و در رو از رو خودشون بستن. منم رفتم از سوراخ در نيگا كردم ديدم بابا داره با خاله سهيلا از اون كارايي ميكنه كه تو هميشه با عمو محمود ميكني!

منبع : http://vahidname.blogspot.com/

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 15:42  توسط مهدی  | 

دختری با مادرش در رختخواب

درد و دل می کرد با چشمی پر آب

 گفت مادر حالم اصلا خوب نیست

زندگی از بهر من مطلوب نیست

گو چه خاکی بریزم بر سرم ؟

روی دستت باد کردم مادرم !

سن من از بیست و شش افزون شد

دل میان سینه غرق خون شد !!

هیچ کس مجنون این لیلا نشد

شوهری از بهر من پیدا نشد

غم میان سینه شد انباشته

بوی ترشی خانه را برداشته !

مادرش چون حرف دختر را شنفت

خنده بر لب آمدش آهست گفت :

دخترم بخت تو هم وا می شود

غنچه ی عشقت شکوفا می شود

غصه ها را از وجودت دور کن

این همه شوهر یکی را تور کن !!

گفت دختر : مادر محبوب من !!

ای رفیق مهربان و خوب من !

گفته ام با دوستانم بارها

من بدم می آید از این کار ها

در خیابان یا میان کوچه ها

سر به زیر و با وقارم هر کجا

کی نگاهی می کنم بر یک پسر

مغز یابو خورده ام یا مغز خر ؟!

غیر از آن روزی که گشتم همسفر

با سعید  و ناصر و ایضا صفر

با سه تاشان رفته بودم سینما

بگذریم از مابقی ماجرا !!

یک سر ی همصحبت صادق شدم

او خرم کرد آخرش عاشق شدم

یکی دو ماهی یار من بود و پرید

قلب من از عشق او خیری ندید

مصطفا ی حاج علی اصغر شله

یک زمانی عاشق من شد بله

بعد جعفر یار من من عباس بود

البته وسواسی و حساس بود

بعد از آن وسواسی پر ادعا

شد رفیقم خان داداش المیرا

بعد او هم عاشف مانی شد

بعد مانی عاشق هانی شد

بعد هانی عاشق نادر شدم

بعد ناصر عاشق ناصر شدم

مادرش آمد میان حرف او

گفت : ساکت شو دگر ای فتنه جو !!

گرچه من هم در زمان دختری

روز و شب بودم به فکر شوهری  

لیک جز آن که تو را باشد پدر

دل نمی دادم به هر کس اینقدر !!

خاک عالم بر سرت خیلی بدی

واقعا که پوز مادر را زدی !!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 15:39  توسط مهدی  | 

۱) عین اسب نجیب باشه

۲) عیا گاو با معرفت باشه

۳) عین خر سر به زیر باشه

۴) عین گاو چشم درشت باشه

۵ ) عین مرغ با نمک باشه

۶ ) عین مارمولک فرز باشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 12:54  توسط مهدی  | 



دختری کرد سوال از مادر

که چه طعم و مزه دارد شوهر

این سخن تا بشنوید از دختر

اندکی کرد تأمل مادر!!!!!!!!!

گفت :با خود که به این لعبت مست

گر بگویم مزه اش شیرین است

یا غم شوی روانش کاهد

یا بلافاصله شوهر خواهد

گر بگویم مزه اش تلخ باشد

تا ابد می کشد از شوهر دست

مادرک گفت:بدو ای زیبا

ترش باشد مزه ی شوهر ها

دخترک در تب و در تاب افتاد

گفت : مادر دهنم آب افتاد

با تشکر از آشنا




+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 15:18  توسط مهدی  | 


دو سه هفته قبل از عروسی دغدغه ی خاطرش اینه که : من چی بپوشم . توی این مدت هر روز یا دو روز یه بار پرو لباس داره ... اون دامن رو با این تاپ ست می کنه . یا اون شلوار رو با اون شال !! ممکنه به نتایجی برسه یا نرسه ...!! آخر سر هم میره لباس میخره ..!!! بعد از اینکه لباس مورد نظر رو انتخاب کرد... حالا متناسب رنگ لباس رنگ آرایش صورتشو تعیین میکنه ... اگر هم توی این مدت قبل از مهمونی چیزی از لوازم آرایش مثل لاک و سایه و ... که رنگ هاشو نداره رو تعین میکنه . حتی مدل مویی که میخواد داشته باشه رو تعیین میکنه ...
مثلا ممکنه شینیون کنه یا مدل دار سشوار بکشه ....!!! البته سعی میکنه با یه غذایه رژیمی تناسب  اندامشم حفظ کنه ..!! یه رژیمی هم واسه پوسته صورتش و بدنش میگیره ..!! مثل پرهیز از خوردت غذاهای گرم . ماسک های زیادی هم میذاره !! از شیر و تخم مرغ و هویج و خیار و توت فرنگی و گوجه فرنگی ( اینا دستور غذا نیستا ) گرفته تا لیمو ترش
....................
خوب روز موعود فرا میرسه !! ساعت ۸ صبح از خواب بیدار میشه ( انگار یه قرار مهم داره ) بعد از خوردن صبحانه میپره تو حموم ... بالاخره بعد از کلی وقت میاد بیرون ... ( البته یه بار هم تو حموم ماسک میزاره )
نهار میخوره لباس میپوشه و میره آرایشگاه چون از چند روز پیش وقت آرایشگاه گرفته ..
توی آرایشگاه کلی نظر خواهی میکنه از اینو اون که چه مدل براش بهتره .. همه ی ژورنال های آرایشگاه رو زیر و رو میکنه آخر سر هم خود آرایشگر یه مدل بهش پیشنهاد میکنه و اونم قبول میکنه !! بالاخره ساعت ۳ میرسه خونه بعد شروع میکنه به آرایش کردن ( تو آرایشگاه آرایش نمیکنه چون فقط آرایش کردن خودشو قبول داره )
بعد از پوشیدن لباس که خیلی محتادانه صورت می گیره ( اگه با عجله باشه مدل موهاش خراب میشه !!! ) یه عکس یادگاری از خودش میگیره که بعدا به نامزد آینده اش نشون بده ..!!!
خلاصه ساعت ۸ عروسی شروع میشه ... یه جوری راه میوفته که نیم ساعت زودتر اونجا باشه ...!!!!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 14:9  توسط مهدی  | 

یک بنده خدایی کنار اقیانوس قدم میزد و زیر لب دعاهایی رو زمزمه میکرد . نگاهی به آسمان آبی و دریای لاجوردین و ساحل طلایی انداخت و گفت : خدایا میشود تنها آرزوی مرا بر آورده کنی ؟ ناگاه ابر سیاهی آسمان را پوشاند و رعد و برقی در گرفت و در هیاهوی رعد و برق صدایی از عرش اعلی به گوش رسید که میگفت : چه آرزویی داری ای بنده ی محبوب من ؟

مرد سرش را به آسمان بلند کرد و ترسان و لرزان گفت : ای خدای کریم از تو می خواهم جاده ای بین کالیفرنیا و هاوایی بسازی تا هر وقت دلم خواست در این جاده رانندگی کنم .

از جانب خدای متعال ندا آمد که : ای بنده ی من . تورا به خاطر وفاداریت بسیار دوست میدارم و می توانم خواهش تورا برآورده کنم  اما هیچ میدانی انجام تقاضای تو چقدر دشوار است ؟ هیچ میدانی باید کف اقیانوس آرام را آسفالت کرد ؟ هیچ میدانی چقدر باید سیمان و آهن و فولاد مصرف شود ؟ من همه ی اینها را می توانم انجام بدهم اما آیا میتوانی آرزوی دیگری بکنی ؟

مرد مدتی به فکر فرو رفت و سپس گفت : ای خدای من ! من از کار زنان سر در نمی آورم . میتوانی به من بفهمانی چرا زنها ناگاه گریه میکنند ؟ می شود به من بفهمانی احساس درونی شان چیست ؟ اصلا میشود به من یاد بدهی که چگونه میتوان زنان را خوشحال کرد ؟  صدایی از جانب باری تعالی آمد که : ای بنده ی من آن جاده ای که خواسته ای دو باندی باشد یا چهار باندی؟؟!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 12:36  توسط مهدی  | 

خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روب رو شد.
قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم.
خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم!
خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد.
آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم.
قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی.
خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد.
بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند.
خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد.
آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد.
خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!
نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین.
قابل توجه خواننده های مونث؛ اینجا پایان این داستان نبود. لطفاً ادامه مطلب را ببینید و برید حالشو ببرید.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
مرد دچار حمله قلبی ۱۰ برابر خفیف تر از همسرش شد.
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 14:29  توسط مهدی  | 

یه دختر 18 ساله:به قول خودش اونقدر خواستگار داره که نمی دونه کدومش رو انتخاب کنه فعلا قصد ازدواج نداره می خواد درس بخونه

دختر 22 ساله: او یک شاهزاده با یک قصر می خواد ادعا می کنه که خیلی واقع بینه ولی ؟؟؟؟؟مرد ایده آل او باید پول دار  خوش قیافه مشهور همیشه در حسابش پول به اندازه کافی باشه وسخاوت مند او بايد شوخ طبع، ورزشكار، شيك پوش، رمانتيك و شـنونده خوبي باشد. بله خصوصيات و صفات آن مرد بسيار طولاني است. دخـتر مـردي را ميخواهد كه او را بپرستد و او را با گذاشتن گلها، هدايا و دادن وعده عشق ابدي و جاويدان تـبديل به الهه گرداند

دختر 32 ساله: کم کم داره بوی ترشی می یاد دیگه فقط یه مرد خوب می خواد لازم نیست ورزشکار و خوش تیپ و.. باشه یه کار خوب با حقوق مکفی خونه ماشین و حساب بانکی داشته باشه و غذاهایی که دختر درست می کنه رو تحمل کنه کافیه

دختر 42 ساله::تنها یه مرد می خواد (بیچاره ترشید )یه مرد معمولی که ستاره سینما نباشه ورزشکار نباشه اگه یه شکم گنده هم داشت عیب نداره کچل هم بود عیبی نداره فقط یه شوهر باشه

دختر 52 ساله:: او فقط  مي خواهد... هر چی بود باشه دختر باید خیلی شانس بیاره که مردش انقدر ترسناک نباشه که نوه هاش رو بترسونه راه توالت رو هنوز به یاد داشته باشه دندون مصنوعی هاش رو یادش باشه کجا گذاشته

دختر 72 ساله:: تعجب نکنید بعضی دخترا تا این سن هم عمر می کنن ولی مطمئن نیستم مردمورد علاقش هنوز نفس بکشه


 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 18:53  توسط مهدی  | 

روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه ميشود که هتل به کامپيوتر مجهز است . تصميم ميگيرد به همسرش ايميل بزند . نامه را مينويسد اما در تايپ ادرس دچار اشتباه ميشود و بدون اينکه متوجه شود نامه را ميفرستد . در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي ، زني که تازه از مراسم خاک سپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان داشته باشه به سراغ کامپيوتر ميرود تا ايميل هاي خود را چک کند . اما پس از خواندن اولين نامه غش ميکند و بر زمين مي افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش ميرود و مادرش را بر نقش زمين ميبيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:

گيرنده : همسر عزيزم

موضوع : من رسيدم

ميدونم که از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي . راستش انها اينجا کامپيوتر دارند و هر کس به اينجا مي اد ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته . من همين الان رسيدم و همه چيز را چک کردم . همه چيز براي ورود تو رو به راهه . فردا ميبينمت . اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه . واي چه قدر اينجا گرمه  !!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 13:34  توسط مهدی  | 

پسر : دوست دارم

دختر : خفه شو

پسر : عاشقتم

دختر : خفه شو

پسر : میمیرم واست

دختر : خفه شو

پسر : فدات میشم

دختر : خفه شو

پسر : نوکرتم

دختر : خفه شو

پسر : زنم میشی ؟

دختر : جدی میگی؟ چرا که نه

پسر : خفه شو

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 14:59  توسط مهدی  | 

پسر ها :

انتخاب کت . پرداخت پول . خارج شدن از پاساژ ( چون پسرا با کلاسن میرن پاساژ )

دخترها :

فروشنده : خب چه طور بود خانوم ؟

دختر : راستش این مانتو خیلی چاق نشونم میده... بی زحمت اون یکی مانتو رو بیارین.

فروشنده : کدوم مانتو ؟

دختر : او مانتو بالا زانوییه

فروشنده : دخترم او بلوزه

دختر : باشه اون مانتو رنگ کالباسی رو بدید

فروشنده : این یکی خوبه ؟

دختر : نه این یکی خیلی لاغر نشونم میده. اون یکی رو بدید رنگ لجنیه

فروشنده : خب خانوم حالا پسند کردید ؟

دختر : ای وای این یکی هم بلنده هم گشاده . لطفا یکم تنگ تر و کوتاه ترشو بدید ( فروشنده داره تو دلش فوش خوار مادر به دختره میده )

فروشنده : خب چی شد این یکی چه طوره ؟

دختر : نه اصلا من میرم شب با دوستم میام آخه اینجوری نمی تونم انتخاب کنم .................  ببخشید خدا حافظ

فروشنده : (تو دلش .. دختره نکبت......)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 14:12  توسط مهدی  | 

ساعت۹: بیدار شدن از خواب و جدا شدن از عروسک ملوسشون

ساعت ۱۰: رفتن به باشگاه یوگا برای تمرکز اعصابشون ( چون سیمای مغزشون بهم ریخته)

ساعت ۱۲: وقت آرایشگاه برای مراقبت از پوستشون

ساعت ۱:۳۰ -- وقت ماسک گذاشتن روی صورت برای جلوگیری از چروک و جوانتر نشون دادن

ساعت۲: زنگ زدن به رفیق فابریک و ۲ ساعت زر زر کردن

ساعت ۴: خوابیدن عین مرغ تا یه ساعت

ساعت ۵: آرایش کردن ( چهره ی واقعیشون رو پنهون کردن )

ساعت 6: بابای بیچاره رو تیغ زدن و رفتن به ول گردی

ساعت 7: اولین قرار با دوست پسرشون

ساعت 8: قرار با دوست پسر دومیشون

.

.

ساعت 11: خدا حافظی کردن از آخرین دوست پسرشون

ساعت 12: کف مرگشونو گذاشتن و خوابیدن (خواب به خواب بشن )

اینم پست جدید. در ضمن در این متن بسیاری از ریزه کاری ها گفته نشد (غر زدن . مستراح رفتن . آهنگ رومانتیک گوش دادن . و .....)

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 20:23  توسط مهدی  | 

آخر یه روز تیک میگیری                لباسهای شیک میگیری

بابا ت رو میکنی کچل                      تا بینی رو کنی عمل

با همراهت زنگ میزنی                  عینک رنگ رنگ میزنی

این دل و اون دل میکنی             هی به موهات ژل میزنی  

   جنس لباسات تریکو                      موزیک فقط از انریکو

  جورابهای فسقلکی                           روسریهای الکی

 با عشوه های شتری                  میشینی پشت موتوری

  تو خیالت خیلی تکی                     فکر میکنی با نمکی

خوشی با این تیپ خفن                حالا قشنگی مثلا؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 15:53  توسط مهدی  | 

پسرها

پیرایش گلها

اصطلاح و شستشوی سر

ساعت کار:9 الی 13 ظهر و 16 الی 21 شب

آدرس :.....................................................

 

دخترها

در آریشگاه گلها صد سال جوانتر شوید و سن خود را با دخترتان یکی کنید.

ارائه کلیه خدمات زیبایی...

آرایش صورت با مواد کاملا آمریکایی

آرایش سه بعدی، چهاربعدی،شش بعدی (این مدل جدیده)

آرایش اروپایی ،خلیجی ،مصری ،افغانی و ...

رنگ مو ،مش یخی، دریایی ،آبکی ،سنگی ،رنگین کمانی ،فضایی و ...

شینیون به سبک بلغارستانی با مدیریت خانوم اسدی از بلغارستان

پاکسازی صورت ،روتوش ،صافکاری با مواد کاملا طبیعی

برطرف کردن هرگونه کک مک، جوش، جای جوش، سایه جوش و...

فوق تخصص سایه های دو جداره ،نسوز ،محوه چشم ،لب ،بینی و ...

سایه های خطی ،مینیاتوری ،خرچنگی ،ابر و باد،ماه و خورشید و ...

تخصص دوخت مو ،هیرا اکتنشن،بافت مو با مهره و کاغذ و مداد

طراحی روی ناخن ،چشم ،لب،گوش،حلق ،بینی و ...

(قابل توجه خانوم های محترم به علت پرشدن صفحه آگهی لطفا برای اطلاع کامل از خدمات آریشگری حضورا به ما مراجع کنید)

تلفن : .......................                  موبایل : .............................

خط دوم : .................                  خط دوم : .........................

آدرس : ...............................................

با مدیریت خانوم سنایی فوق تخصص زیبایی از امریکا و المان و هندوستان و تاجیکستان و ....  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 22:34  توسط مهدی  | 

قبل از ازدواج ٠ ٠ ٠
مرد: آره، دیگه نمی‌‌تونم بیش از این منتظر بمونم.
زن: می‌‌خواهى من از پیشت برم؟
مرد: نه! فکرش را هم نکن.
زن: منو دوست داری؟
مرد: البته!
زن: آیا تا حالا به من خیانت کردی؟
مرد: نه! چرا چنین سوالى می‌‌کنی؟
زن: منو مسافرت می‌‌بری؟
مرد: مرتب
زن: آیا منو می‌‌زنی؟
مرد: به هیچوجه! من از این آدما نیستم!
زن: می‌‌تونم بهت اعتماد کنم؟ ٠ ٠ ٠
بعد از ازدواج همین متن را این دفعه از پائین به بالا بخوانید
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 15:29  توسط مهدی  | 

۱) اگه ماشینشون پنچر بشه کاپوت ماشینو میدن بالا و موتور ماشینو نگاه میکنن !!!

۲) اگه راهنمای چپ بزنن سمت راست می پیچن!!!(اوس گولن دیگه. ما کاری نمیتونیم بکنیم...)

۳) وقتی پشت سرشون ماشینی بوق بزنه تو آیینه رو نگاه میکنن تازه یادشون میاد آرایش نکردن...!!

۴) وقی که با سرعت ۱۲۰ تا دور میدون می پیچن(البته این زیاد دربارشون صدق نمیکنه...میدونید چرا؟ چون بیشتر ۲۰تا نمیرن)

۵) وقتی میرن پمپ بنزین با همون شیلنگ داخل باک حرکت میکنن (واقعا خجالت داره)

....آخه کی میخواید دست از مونگول بازی بردارید...؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 13:59  توسط مهدی  | 

 

دوست دختر مثل آدامسه

۱.داشتن یه بسته آدامس بهتر از یه دونه آدامسه

۲.فراموش نکن پایان هر آدامسی سطل زباله است پس برای هیچ آدامسی قیمت زیادی نده.

۳.آدامسه نیمه خورده کسی رو نخور

۴.جویدن طولانی مدت آدامس جز بی مزه شدنش حاصلی نداره

۵.حسرت آدامسی که دور انداختی نخور

۶.و در آخر: ازدواج مثل قورت دادن آدامسه

نتیجه ی حرفم: آدامس نخور تا مجبور نشی قورتش بدی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 22:0  توسط مهدی  |